سلام
دلم واسه ی همتون تنگ شده بود
عید خوش گذشت؟
ماخیلی جاها ی دیدنی رفتیم, مثل نمک آبرود-مرداب انزلی -فومن-ماسوله قلعه رودخان- وخیلی جا های دیدنی ی دیگه
یه روز رفتیم کنار یه برکه ی با حال؛ انقدرقورباقه داشت که نگو قشنگ که نگاه کردیم, چند تالاکپشت دیدیم یه دفه یک لاکپشت به طرف خاله مرجانم اومد و
اونم لاکپشت کوچولو رو گرفت ؛ وای نمی دونین چقد ه ناز بود اندازه ی کف دست من بود
چند روزی که تو مسافرت بودیم همش من و هانیه نازش می کردیم چند بار گمش کردیم ولی بعد پیدا میشد وای وقتی یادم میاد یه جوری میشم
حالا هم پیش هانیه ست ![]()
حالا می خوام براتون قصٌه ای که خودم گفتم رو تعریف کنم : روزی روزگاری یک گاوبود
که صا حبش همیشه ازش شیرمی گرفت و کاردیگه ای نمی کرد یه روز برای گاو
یه مشتری اومد که گاو رو بخره صاحب گاوهم ازمشتری پول گرفت و اونو فروخت بعد از یه مدتی چون کاردیگه ای نمی کرد پولش تموم شد ، وقتی دید نمی تونه بدون پول چیزی بخره وبراش سخت شد
رفت درخو نه ها رو تق تق تق زد و گفت که به من کار بدید، اما او که کاری بلد نبود! و
اونا هم بهش کاری نمی دادند. صا حب گاو قبلی فهمید که یاد گرفتن هر کاری چقدر بدر د می خوره چه گاو داشته باشه چه گاونداشته باشه!!! (قول می دم همچین پایان بندی حکیمانه ای رو عمرا ندیدید!!)
-------------------------------------------------------------------
سلام
سال خوبی داشته باشید
گفتنی هارو منصوره گفت فقط قربون دستتون به به و. چه چه یادتو ن نره![]()
سلام