تبليغاتX
مـــــن و مـــامـــــــــــانـــی

مـــــن و مـــامـــــــــــانـــی

من و مامانی با هم می نمیسیم

 

سلام دلم واسه ی همتون تنگ شده بود عید خوش گذشت؟

ماخیلی جاها ی دیدنی رفتیم, مثل نمک آبرود-مرداب انزلی -فومن-ماسوله قلعه رودخان- وخیلی جا های دیدنی ی دیگه یه روز رفتیم کنار یه برکه ی با حال؛ انقدرقورباقه داشت که نگو قشنگ که نگاه کردیم, چند تالاکپشت دیدیم یه دفه یک لاکپشت به طرف خاله مرجانم اومد و

اونم لاکپشت کوچولو رو گرفت ؛ وای نمی دونین چقد ه ناز بود اندازه ی کف دست من بود چند روزی که تو مسافرت بودیم همش من و هانیه نازش می کردیم چند بار گمش کردیم ولی بعد پیدا میشد وای وقتی یادم میاد یه جوری میشم حالا هم پیش هانیه ست

حالا می خوام براتون قصٌه ای که خودم گفتم رو تعریف کنم : روزی روزگاری یک گاوبود

که صا حبش همیشه ازش شیرمی گرفت و کاردیگه ای نمی کرد یه روز برای گاو

یه مشتری اومد که گاو رو بخره صاحب گاوهم ازمشتری پول گرفت و اونو فروخت بعد از یه مدتی چون کار

دیگه ای نمی کرد پولش تموم شد ، وقتی دید نمی تونه بدون پول چیزی بخره وبراش سخت شد

رفت درخو نه ها رو تق تق تق زد و گفت که به من کار بدید، اما او که کاری بلد نبود! و

اونا هم بهش کاری نمی دادند. صا حب گاو قبلی فهمید که یاد گرفتن هر کاری چقدر بدر د می خوره چه گاو داشته باشه چه گاونداشته باشه!!! (قول می دم همچین پایان بندی حکیمانه ای رو عمرا ندیدید!!)

-------------------------------------------------------------------

سلام

سال خوبی داشته باشید

گفتنی هارو منصوره گفت فقط قربون دستتون به به و. چه چه یادتو ن نره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:14  توسط من و مامان  | 

 

سلام

حال شما چطوره من امروز اومدم خونه ی مامان جونم مخصوصا با خاله هام چه حالی میده..

دوس دارم یه روزی که برف میاد اسکیت بردارم با سرعت از بالای کوه بیام پایین شما چطور؟

بابام یه ماشین شیک جدید خریده اومده سمنان گفته که چند روز دیگه یا همین فردا میریم مشهد

راستی من شاگرد ممتاز شدم وخیلی هم خوشحالم که می خوام برم کلاس دوم

 

 

سلام

اگه این وبلاگ دیر به دیر آپ میشه ؛ دلیلش تنبلی منصوره ست ! حالام که اومده  خونه ی مامان جونش

هوایی شده وشاید روزی یه بار دل منو می سوزونه  بهم می گه کاش شما خواهر من بودی!

منم دختر مامان جون بودم آخه بی انصافی تا این حد اینو اینجا می نویسم تا وقتی بزرگتر شد

بخونه شاید (البته اگه تا اون روز منو به دادگاه نکشه وعلنا تقاضای سلب مسولیت مادری از من والحاق خودش

به  آغوش باز مامان جونش رو نکنه !!) یه کم خجالت بکشه !  

بای تا آپ بعدی

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:6  توسط من و مامان  | 

سلام

میدونین من معلم شدم

من به خانم حسینی درس کلاس اول میدم     بهش املا میگم هنوز خوب نمیتونه

بنویسه کم کم یاد می گیره اینقد خوشحاله  مارو چند روز دیگه می خوان ببرن

اردو  اگه گفتین کجا کاشان...خوش به حالم هوراااا

 

سلام

دختر گلم شده بقول خودش معلم ! خانم حسینی همسایه ی ماست

از منصوره قول گرفته هر روز که از مدرسه میاد بهش درس بده !

خانم گل منم از  خدا خواسته تا میاد میره سراغش و مشقش رو چک می کنه

واگه خانم حسینی از زیرش در نره یه املای مشتی هم بهش می گه که یه

وقتایی دادش رو در میاره!!!

فکر نمی کردم منصوره از پسش بر بیاد چنان با اعتماد بنفس درس رو توضیح

میده که خانم حسینی چاره ای جز گوش کردن نداره!اگه مهمون هم داشته

باشه منصوره داد میزنه خانم حسینی مشقتو نوشتی!!!

برای همتون آرزوی موفقیت دارم.

تا بعد..............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:15  توسط من و مامان  | 

 

 سلام

من عیدو خیلی دوست دارم

وقتی عید میشه همه میرن مسافرت  به بچه ها عیدی میدن

برای هم دیگه دعاهای خوب خوب می کنند به خونه ی هم میرن

ما می خوایم سفره هفت سین بندازیم  ولی چه فایده مامی خوایم

بریم اصفهان  من دوست داشتم تخم مرغ رنگ کنم بزارم تو سفره

بدن سال تویل بشینم نگاش کنم 

خوب دیگه دستم درد گرفت  تموم شد

 

سلام

سال نوی خوبی رو برای همه تون آرزو می کنم خوش باشید

منصوره هر یه ثانیه یه بار می پرسه  مامان  چقد مونده به عید 

گلم فک می کنه شاید دلم برحم بیاد و سال تحویل وزودتر اعلام کنم !

پدر جان منصوره برامون نقشه کشیده ببردمون اصفهان  ! شاید بگید ا

این که خیلی خوبه از خداتون باشه ! ولی برای ما که از ۳۶۵ روز ۳۶۵

روزش اصفهانیم !! یه کم تکراریه  خدایا تو بهترین فریاد رسی

امید وارم حال واحوال امسالتون صد در صد از پارسال بهتر باشه

التماس دعا

خوش بگذره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 10:32  توسط من و مامان  | 

 

سلام

ا ین  چند رو زی که  من  نبو دم   رفته  بوذ م  قشم  و   سوا ر قایق

شدم  وای که چه حا لی د اشت و  خیلی   خوش گذ شت جاتون

خالی! کشتی ها ی زیادی روی دریا بودند وای که  چقدر بز رگ بودند

ما هر روز کنار ساحل میرفتیم و صدف جمع میکردیم ما مرجان زنده و

صدف زنده هم  دیدیم .

سلام  از لطف شما دوستانی که به من ودخترم سر زدید ممنون

منصوره از این سفر چند روزه که خیلی اتفاقی شامل حالمون شد

خیلی محظوظ شده  چون علاوه بر اینکه قاچاقی دنبال ما اومد وما هم

از عکس العمل معلمش دلهره داشتیم وعاقبت بخیر گذشت  از

مناظری که دیده بود وتجربه ای که بدست آورده بود بشدت  هیجانزده

شده بود دریا چیز جدیدی براش نبود ولی اینبار با یه دید بالغ تر ازش

لذت برده بود خوشحالم که همراهم بود .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 14:10  توسط من و مامان  | 

سلام

من   منصوره هستم  میر م کلاس اول و ۷ سالمه  کارنا مه مو تازه گرفتم و همه  نمره هام ۲۰  شد ه

ودرس خو ندنودوست  دارم  نوشتنو  د وست دا ر م  ما مانمو  دوست دا رم پدر جانم رو هم دوست دارم

 دوستا مو  دوست دارم شما رو هم دوست دارم .

تابد ن  خدافس

سلام 

این دختر گل من همه این متنو خودش تایپ کرده نظرخودشو گفته  حالا هم بالا سر من

ایستاده مبادامن اشتباه کنم!

 توی کلاس ۲۹ نفری شون ۲۷ نفرشون شاگرد اول شدند !! باعث افتخاره نه!؟

منصوره اعتقاد داره چون شریکیم  من نباید بیشتر از اون بنویسم.

تا بعد خدا یارتون.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 18:11  توسط من و مامان  | 

افتتاحیه..!
من و مامی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 14:36  توسط من و مامان  |